آزاد

شما که غریبه نیستید


پنج پرده‌ی اول

پرده‌ی اول(کافه):

- تو که نمی‌بینی!!! چطور میای کافه؟ چه فرقی میکنه واست خب! همون گوشه خونه‌ خودت بشین به خانومت بگو واست قهوه درست کنه. تازه ارزون‌تر هم پات می‌افته.

+ خانوم ندارم

- خب مستخدم بگیر. چیزی که زیاده نیروی کار!

+ چرا واسه شما مهمه؟

- آخه داری پول اضافه میدی دلم می‌سوزه خب! داری اینجا پول دیدن دکوراسیون و فضای داخلشو میدی، در حالی که نمیتونی ببینی!

+ خب شما بگید اینجا چطوریه تا من ببینم!

- نمیشه که. یعنی نمیتونم. رنگا رو چی بگم؟ اصلا میدونی نارنجی چه رنگیه؟ یا آبی؟

+ این دیگه مشکل شماست!

- خب! صب کن فک کنم!... هام!...

- ...

- ...

+ نمی‌خواد. من میگم.

+ اینجا چهار تا میز چوبی هست که هر کدوم دو یا سه تا صندلی دارن. روی هر میز یه گلدون ریز کاکتوس هست. دیوارهای اینجا همه نمای چوبی دارن و هر یک و نیم وجب یه تابلوی نقاشی دارن. بالای سر من و شما هم یه لامپ رشته‌ای کوچیک با نور کم روشنه که فضا رو گرم کرده. چهار پنج قدم پشت سر شما هم احمد وایستاده و احتمالا داره برای من قهوه دم میکنه و احتمالا داره با تعجب به میز من و شما نیگا میکنه. روبروی من هم یه خانوم کنجکاو نشسته که حدود سه هفته هست با این کافه آشنا شده و معمولا چهارشنبه و پنجشنبه‌ها میاد اینجا. و بعضی روزها هم دوستاشو میاره و هر بار هم بخشی از گپ و گفت‌هاشون به تحلیل زندگی یه شخص نابینا و علی الخصوص من می‌گذره...

- بد نبود! اما خوب نیست به حرفهای بقیه و علی الخصوص یه خانوم کنجکاو با دوستان صمیمی‌شون گوش بدی!

+ به هر حال گوش دادن یکی از عمده کارهاییه که من می‌تونم انجام بدم اینجا. و فضای اینجا به قدری کوچیک هست که من ناخودآگاه موضوع بحث تمام میزهای اطراف رو بفهمم. تحلیل زندگی یه فرد نابینا کار خوبیه اصلا!!

* * *

- ببینید! یه قرار میذاریم. بی عشق.

+ اوه. چی شد یه دفعه؟! بابا برد پیت! من چرا باید عاشق یه آدم کور بشم؟ اصن بذار شروع شه!

- چرا میگین کور؟!

+ ناراحت میشی؟! میگم که یه حس تنفری به وجود بیاد که تو عاشق من نشی!

- ناراحت که نه. اگه راحتین بگین. چون همه میگن نابینا. حتی وقتی از زبونشون در میره و میگن کور بعدش ناراحت میشن و عذرخواهی می‌کنن!... چرا من باید عاشق یه دختری بشم که می‌بینه؟ می‌رم یکی مثل خودم می‌گیرم که انقد ترحم نبینم.

+ به هر حال دله دیگه. شاید هوایی شدی عاشقم شدی!

- آره دیگه. واسه همین منم بهتون گفتم بدون عشق. دله دیگه. شاید هوایی شدین.

+ تو این مورد مطمئن باش که من هوایی نمیشم. من یکی دیگه رو دوست دارم.

- آخ

+ چی شد؟!

- قلبم شکست.

+ مسخره!

- حالا کی هست طرف؟

+ چه فرقی داره. فرض کن پسرخالم.

- باشه خب! پس قرار رو قبول دارین! بی عشق.

+ باشه حالا تو هم. اعتماد به نفست منو کشته.

- من می‌خوام که یه سری نامه واسم بنویسین!

+ خب خودت بنویس. اصلا این همه آدم دور و برت!

- خودم که بلد نیستم. کدوم آدم؟! به کسی اعتماد ندارم

+ یعنی به من اعتماد داری؟!

- خب آره

+ چرا مثلاً؟

- خب یه احساس اعتمادبرانگیزی تو صداتون هست

+ اوه! ولی به نظر من، اصلا به من اعتماد نکنین.

- می‌نویسی حالا؟

+ خب بستگی داره چی باشه!

- یه سری نامه عاشقانه

+ بعد به من میگه بی‌عشق. لامصب تو خودت هوایی هستی. با این که نمی‌تونی ببینی ولی عاشق شدی. نکنه با تحلیل صدا؟

- می‌نویسی؟

+ بگو حالا یه کاریش می‌کنم.

* * *

پرده‌ی دوم (مترو):

* * *

پرده‌ی سوم(مطب دکتر):

- دکتر! صاف و پوست‌کنده بگو من کی می‌تونم ببینم؟ مردم بابا

+ حالا چه عجله‌ای داری؟ این همه نمی‌دیدی، این یه مدت هم روش

- خب همین. مشکل من اینه نمی‌گین چه مدت! هی می‌گید بزودی.

+ بزودی!

- ای بابا. نخواستیم! خسته شدم. اگه درست نمیشه بگید کلا من برم خب!

+ کجا؟؟ بشین. جوش نیار. شاید یکی دو ماه دیگه. ولی بهت قول نمی‌دم!

+ این بیرون خبری نیست انقد داری جوش می‌زنی ببینیا!

- دکتر! یه روز که چشماتو ازت بگیرن می‌فهمی چی می‌کشم من!

* * *

پرده‌ی چهارم (سالن تئاتر(گیشه بلیت)):

- یه بلیت می‌خواستم!

+ برای خودتون؟

- بله

+ کدوم نمایش؟

- هملت، ردیف جلو!

+ پره. ردیف سوم به بعد جا هست اگه می‌خواید!

- خب گوشه نباشه چون دیدش خوب نیست!!!

+ نه گوشه نیست...... بفرمایید.

* * *

پرده‌ی پنجم(سالن تئاتر(سالن اصلی)):

- این بلیت کدوم صندلیه؟

+ اونجا!

- کجا؟

+ اونجا. اون‌طرف.

- ببخشید. راستش من نمیتونم ببینم!

+ شوخی میکنی!!!

- نه بابا. شوخیم چیه. عینک دودیم رو نیگا کن

+ برو بابا مسخره کردی ما رو

- نه جدی نمی‌بینم. اینم عصامه

+ خب چرا اومدی تئاتر اگه راست میگی؟ تو که نمیتونی ببینی مرد حسابی!

- ای بابا! بیا این کارت نابینائیم!

+ جل الخالق! تو چطور اومدی تئاتر؟ مگه میشه؟؟

- حالا می‌بینید که اومدم. میشه صندلی رو به من نشون بدید

+ باشه. خدا آخر و عاقبت همه رو بخیر کنه.

...

+ بیا! همینجا بشین...

* * *

شنبه ۲۴ آذر ۹۷ , ۲۰:۳۴ ما جــــــــღــــــدہツ
چه خوب نوشته بودین....🙃
خوب خوندید :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
افکار یک دانشجوی کورد مهندسی :)
Designed By Erfan Powered by Bayan