آزاد

شما که غریبه نیستید


روزنوشت ۲

تا اونجا واستون گفتم که اسنپ گرفتم از نجف‌آباد که برگردم. این اسنپیه قابل تقدیر بود. چون فقط آهنگ‌های خواننده "الکل نگاه" رو نداشت، یه چند تا هم یگانه و چاوشی داشت که مزاج ما را تعدیل نمودندی. متاسفانه راه برگشت فضا سنگین بود، آخرای غروب، اولای شب، محسن یگانه، نزدیک نجف‌آباد، و دلی که مدام پر می‌کشید و گره‌ی بند پاهایش را شل می‌کرد، و ناگهان شد آنچه باید نمی‌شد! گره باز شد، "چه کنم؟" سینا سرلک! اول خندم گرفت ولی سکوت بعدش سنگین بود.

-بچه کجایی؟

+سرپل

-کرمانشاه؟

+اوهوم

-من کرمانشاه خدمت کردم. خیلی سخت بود

+سربازی سخته

-چی می‌خونی صنعتی؟

+سخت‌افزار

-تضمین شغل هم می‌ده دانشگاه؟!

+نه بابا! نداریم که همچین دانشگاهی!

-بعد دانشگاه سربازی برید همه چی ریست میشه. من خودم پادگان شهدا آموزشی بودم چهل روز نذاشتن ما بریم بیرون. قشنگ ریست شدیم. دنیا حس عجیبی داشت. همه عجیب بودن.

+ما هم همچین حسی داریم. صنعتی کم از پادگان شهدا نداره! سه ماهه من خونه نرفتم! احتمالاً منم حس عجیبی پیدا می‌کنم!

****

طرف‌های شیش بود که رسیدم خمینی‌شهر! پیاده شدم و کیک گرفتم و روش گفتم بنویسن که احمد جان تولدت مبارک. سبک‌ترین کیک ممکن. بعدش رفتم خونه و نماز خوندیم با بچه‌ها!(الف.ه‍ که همچنان بود+سه تا بچه‌های دیگه). خونه تا انتهای شب بدون سکنه می‌شد و فقط من می‌موندم. به همین سبب کلید رو به من دادن!(وسوسه وسوسه D:).

اسنپ گرفتم به گلزار شهدا! از بچه‌ها خداحافظی کردم و با لباس اندک بیرون رفتم! خب لباسم اتاق بود خب!

****

راننده اسنپ آخر، عجیب‌ترین راننده اسنپ بود که تا حالا من دیده بودم! اواش که گوگوش و مهستی می‌ذاشت! من گفتم بیخیال بزن بعدی! گفت چرا؟ گفتم خب خوشم نمیاد! زن و چه به خوندن :دی. گفت که من(یعنی راننده) آسیابم هم چی خورد می‌کنه!

شجریان گذاشت اول. آهای خبردار. بعد خواننده "الکل نگاه". بعد محسن لرستانی. داشت مداحی هم می‌ذاشت که من مخالفت کردم. "روان‌پریش"، اینو اسمشو حفظ کردم که بگم خیلی بی‌خود بود شهاب تیام. "برکه کاشی".

یک ساعت و ربع تو راه بودیم و ترافیک. منم کیک به دامان داشتم تو بلاگ نظر می‌ذاشتم و سعی می‌کردم از حال و هوای آهنگ بیام بیرون!

بعد از ساعت و اندی بالاخره رسیدم گلزار!

****

کیک به دست رفتم پیش بچه‌ها که سر مزار شهید خرازی بودن! واقعا سرد بود و شانس آوردم احمد بافت داشت بهم داد که یخ نکنم!!!

فاتحه‌ای واسه خودمون خوندیم و رفتیم سر مزار شهید تورجی‌زاده! به بچه‌ها گفتم این شهید شوهر می‌ده :دی... سر مزارش یه بطری گل نرگس بود و خیلی بوی خوبی می‌داد!

بعد رفتیم سر مزار شهید دامادزاده. بچه‌ها این شهید همون‌طوری که از فامیلیش بر میاد زن می‌ده و داماد به جامعه اضافه می‌کنه!

نشستیم به شمع گذاشتن و روشن کردن... شمع اشتباه بود :دی باید بیست می‌بود ولی نوزده بود! همراه با سینه‌زنی آهنگ تولد را اجرا کردیم و احمداحمدگویان به خوردن کیک مشغول شدیم!

پس از رفتن به دو فست‌فود(اپتیموس و بن اپتی) و دیدن قیمت‌ها توسط بچه‌ها تصمیم برآن شد که بریم دروازه تهران. دروازه تهران هم به فلافل سلف سرویس رضایت دادیم و هفت نفری مشغول ساندویچ گرفتن شدیم!

بسی حال داد! :)

ahsantom baradar!

che tavvalode maktabii gereftid!!!

bah
gamboo
kojaei?
همینجاهام!

"سبو شکسته"
نه بیداد، نه مشوش، نه گامبو
"مجنون"
خوش بگذره همیشه ایشالا!

فلافل سلف سرویس؟؟
بعد دنبال روش هایی برای کاهش وزن هم هستین:/؟ 
😒
ممنون

بله
بله بله :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
افکار یک دانشجوی کورد مهندسی :)
Designed By Erfan Powered by Bayan