آزاد

شما که غریبه نیستید


روزنوشت ۱

امروز از ساعت هشت و نیم شروع شد. الف.ه‍ گفت که اگه می‌تونی دم ظهر برو یه سری وسیله دندونپزشکی واسه خانومم بگیر رفتم خونه ببرم، سه بلیت دارم، من دستم بنده، تو می‌تونی؟!

و جواب مثبت من!

 باشه حله :)

****

کلاسم ساعت دوازده حدودا تموم شد و دقیقا بعدش راه افتادم سمت چهارباغ خواجو، با اسنپ!

فی الواقع شروع کار از دستگاه پخش ایشان بود! آهنگ‌هایی به شدت حال به هم زن از این یارو، همون که "الکل نگاه" رو می‌خونه! جون مادرت بسه دیگه خاموش کن سرم رفت!!!

بعد انداخت رادیو... جلسه بودجه مجلس. شکنجه محض!

بعد که رضایت داد آقای راننده و خاموش کرد، اما به یک‌باره شروع کرد به حرف زدن. مسیر نیم ساعته رو یک ساعت طول داد. پیر شدم! رفته کل اصفهان رو دور زده و نشسته تو بانک نمی‌دونم قسط بده چیکار کنه!

****

اینجای داستان شیرینه! رفتم تو سپاهان دنتال(وسیله‌های دندانپزشکی و اینا داره، تبلیغ می‌کنم چون شایسته تبلیغه) و لیست بهشون دادم. در مدت اندکی که منتظر  بودم، چایی شیرینی دادن بهم و حسابی خستگیم در رفت. کلی هم تخفیف داد و دانشجو بودن رو هم در نظر گرفت! یه وسیله رو هم رایگان داد و گفت جاش یه صلوات بفرست :)

و دوباره اسنپ! رفتم دم در همون سپاهان دنتال! به محض اینکه نت روشن کردم و برنامه رو بالا آوردم گوشی رفت تو سی ثانیه آخر خاموش شدن، و حتی اون سی ثانیه رو هم منتظر نموند و خاموش شد.

منم که دست از پا درازتر دوباره برگشتم تو سپاهان دنتال( چقد گفتم سپاهان دنتال!!!). حاجی شارژر بده که گوشیم رفت.

گوشیم رو اونجا شارژ کردم و اسنپ گرفتم تا خمینی‌شهر که وسیله‌ها رو بدم به الف.ه‍. موندم چه علاقه‌ای دارن این اسنپی‌ها به همون خواننده "الکل نگاه".

****

تا اینجای کار من هیچ حس خاصی به آهنگ‌ها نداشتم.

****

تو خمینی شهر، همون خونه تابستونی و اول ترمی، غلغله بود. بچه‌ها داشتن وسیله جمع می‌کردن برن. وقت هم نداشتن. منم رفتم با دوچرخه نون گرفتم و برگشتم نیمرو واسشون زدم و چایی درست کردم و میوه بهشون دادمو، کدبانو هم خودتونیدو... دوتاشون تا ساعت سه رفتن. ولی الف.ه‍ نرفت. می‌دونستم، چون کاراشو انجام نداده بود. نشستم که کتاب بخونم(شما که غریبه نیستید!)، بعد الف.ه‍ گیر داد برو گوشی بگیر، واسه پدرش، از این تاشوها، منم میلی نشون ندادم. اما وقتی که گفت دوره و نمی‌رسم(کاری که داشت فراتر از وسیله جمع کردن بودا، وگرنه من عمرا این همه بهشون رو بدم)، اگه می‌تونی برو. منم گفتم شب تولد یکی از بچه‌هاست، می‌رسم برم و بیام؟ بعد گفت که آره، کلا نیم ساعته تا نجف آباد!

عه. کی بره این همه راهو؟!؟! من تنها دلیل رفتنم فقط تجربه رفتن به نجف‌آباد بود و لاغیر! اونم فقط به خاطر مورد چهارم، همون همکلاسیه، چون نجف‌آبادی بود! یادمه سال اول و دوم که با اتوبوس می‌رفتم خونه یا برمی‌گشتم به دانشگاه، از نجف‌آباد که رد می‌شد حس خوبی پیدا می‌کردم! امروزم همونطور بود!

البته الحمدلله دیگه اسنپ آهنگ نذاشت :)

****

طرفای ساعت پنج و ربع بود که رسیدم به نجف‌آباد. با توجه به اینکه دو تا کوچه با اسم مشابه در اون مسیر بود، من جای اشتباه پیاده شدم و مجبور شدم یه ربع پیاده‌روی سریع انجام بدم! و تهش هم وقتی رسیدم به اون مغازه موبایل‌فروشی، دریافتم که کارتون گوشی اصلی نیست و فرق داره سریالشون! بازگشت، اسنپ :)

****

تا ساعت بیست و چهار ادامه دارد...

کتابِ شما که غریبه نیستید رو میخونید؟
به کندی یک لاک‌پشت خسته بله
من نمی‌دونم اون خواننده‌هه کیه :))
همون که عینک گنده می‌زنه!
سرچ بزنم یعنی؟
حامد همایون -_- دیوانه شدم دیروز از صداش
عه!(:
شرو کردین کتابه رو😀
چه خوب😊
ی هندزفری بزارین تو جیبتون ک اگه اسنپ از این ممنوعه ها پخش کرد، شما یه چیز دیگه گوش بدین!):
شروع که چه عرض کنم! یه صفحه هم نتونستم بخونم :( کتابو هم خمینی‌شهر جا گذاشتم
هندزفری‌هام خراب شدن از دم :/ خیلی گرون شدن -_-
ای بابا:/ 
من برم یه ممنوعه گوش بدم با این اوصاف:دی
از من به شماها نصیحت، ممنوعه گوش می‌دید لااقل خوب گوش بدید😁
چیه حامد همایون!!!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
افکار یک دانشجوی کورد مهندسی :)
Designed By Erfan Powered by Bayan