این دو ترم رو به سلامت بتونم بگذرونم مطمئنا بعدش یه ماه میرم سفر :/

یک اینکه واقعاً غلط کردم که دو تا کار رو با هم قبول کردم

دو اینکه هیچکدوم هم راضی نمیشن من یکیشو بذارم برم، خب نامردا کمرم رگ به رگ شد

سه اینکه حالا سر من کار ریخته، نمیدونم چه جوّیه افتاده بین بچه‌ها و حاجی س، که گیر دادن بیا شوهر کن :| ...

این یکی که میگه یکی رو واست بیرجند پیدا کردم( کجای دلم بذارم؟)

اون یکی که میگه طرف آشناست :/ میگم من تعداد دخترهایی که تو دانشگاه میشناسم به تعداد انگشتان دستم نمیرسه، که اگه راه داشت خودم اقدام میکردم.

حاجی هم که امروز داره به من میگه که نبینمت بی یار و یاور، چرا زن نمی‌گیری؟

شاید باورتون نشه ولی همین حاجی که میگفت زن بگیر امروز، همین حاجی، من تو سیکل خواستگاری دخترش قرار گرفتم ترم قبل، که جونم در اومد از بس لفتش دادن. تهش هم استخاره کردم بد اومد :( گفتم بسه دیگه نمیخواد پیگیری کنی لینک جان... خوبه حاجی نمیدونه من خواستگار دخترش بودم😂

آها. میخواستم بگم که ولم کنین به حال خودم. ما بیخیال شدیم شما حالا گیر دادین؟

بایا من یکی دیگه رو میخوام😁 الکی!

پ.ن: ممنون از لطف عزیزان که در این شرایط بقرنج اقتصادی به یکباره به یاد عذب بودن من افتادند...

پ.ن: یادم باشه جریان چند تا خواستگاری در نطفه خفه شده رو واستون بگم...